part25

(ویو جیمین)
_خب.....ایشون...یه.....یه دوست آره یه دوست
یه دوست؟قرار بود یه چیز دیگه معرفی بشم مثل اینکه قیافم بهت زندگیم رو به وضوح نشون داده بود که
جک:جیمین شی اتفاقی افتاده؟
جیمین شی؟کی اسمم رو بهش گفت؟
+جیمین شی؟
جک:خیلی رسمیه؟با جیمین خالی موافق تری؟
بورام یواش و زیر لب پچ زد:خواهش میکنم
+او راحت باشید هرجور دوست دارید صدام کنید
.
.
.
.
.
+یه دوست؟
_متاسفم نمیخواستم همه چیز و براشون تعریف کنم اگه میگفتم باردارم و تو هم پدرشی حتما پا پیچ میشدن
+ولی یکم عجیب غریب نیست؟
_چی؟
+اینکه بدون هیچ سوالی گذاشتن اینجا بمونیم حتی ازت نپرسیدن پدر و مادرت چه جوری مردن
_خب...خب شاید نمیخوان با سوالاشون ازیتم کنن
+هوم چمیدونم ولی من حس خوبی نسبت بهشون ندارم
_منم ندارم
+پس چرا اینجا موندی؟
_جای دیگه ای ندارم که برم
+منم ندارم
به یه جا خیره شدیم و گذاشتیم با جریان زندگی پیش بریم
(فردا صبح)
(ویو بورام)
_مطمئنی مشکلی پیش نمیاد؟
+آره مطمئنم فقط میخوایم ببینیم اصن واقعیت داره یا نه
_تو شک داری؟
+مگه نمیگی خود سوکجین گفته احتمالا بچه به وجود اومده؟
_ولی خودت هم میدونی ما با آدم ها فرق میکنیم با یه بار هم به وجود میاد
+فقط می‌خوام مطمئن بشم
_باشه بریم
.
.
.
_پدربزرگ.....مادرجون
رزالی:بورام عزیزم اینجام تو آشپزخونه
_سلام صبحتون بخیر
رز:صبح تو هم بخیر...جایی می‌خواین برین؟
_آره میخوایم بریم یکم این اطراف و بگردیم
رز:ما دوست داشتیم ناهار و با شما بخوریم
_برای ناهار می‌رسیم خونه
رز:باشه عزیزم پس زود برگردین خدانگهدار
+خداحافظ
_خداحافظ
دیدگاه ها (۳۰)

part24

part23

Part1

پارت ویژه 🎉ات با لحن شیطون : جوجه بیا اینجا کارت دارمجیمین ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط